X
تبلیغات
رایتل

بازدیدکنندگان : 176911

بایگانی

دسته بندی

سه‌شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1393
تنهایی ( Loneliness)

تنهایی و تراکت های تبلیغاتی


منبع عکس

تنهایی آدم ها با هم فرق می کند. بعضی ها تنهاییشان با شکوه است بعضی ها اجتناب ناپذیر و بعضی ها آنقدر رنج می کشند از این تنهایی که تا می خواهی بهشان نزدیک شوی قلاب می اندازند دورت که مبادا ترکشان کنی و از این رو جرات نمی کنی بهشان نزدیک شوی. حالا ربط تنهایی و تراکت های تبلیغاتی را برایتان می گویم. همیشه با تبلیغات چاپی بر روی کاغذ از آنرو که باعث هدر رفت انرژی و کاغذ و در نهایت درختان می شود مخالف بوده و هستم اما آن بابایی که شغلش پخش این تراکت هاست نه می داند انرژی چیست  نه درخت برایش مهم است نه کاغذ چرا که غم نان و سیر کردن شکم خانواده اش را دارد و نمی توان بر او خورده گرفت و نمی گیرم و وقتی با نا امیدی کاغذ را به طرفم می گیرد همیشه با لبخند کاغذ را از دستش می گیرم و تشکر می کنم گویی لطفی بزرگ به من داشته ، تا احساس مفید بودن بکند و می دانم در روز شاید از هر 10 نفر 8 نفر کاغذ را یا نمی گیرند یا با بی میلی تمام و اکراه گرفته و چند متر آنطرف تر رهایش می کنند. دیروز مسیر خانه را با شتاب می پیمودم که با یکی از همین پخش کننده های تراکت دم یکی از بازارهای شلوغ شهرمان برخورد کردم و می دیدم نفر قبلی چطور جاخالی داد تا تراکت را نگیرد ، قیافه مرد خسته و کلافه بود و وقتی تراکت را با نا امیدی به طرفم گرفت مشتاقانه از او گرفتم و تشکر کردم و با همان سرعت همیشگی دور شدم. تقریبا 2 چهار راه را رد کرده بودم که شنیدم یکی با صدای ضعیف صدایم می کند. همان مرد تراکتی بود! با من چه کار داشت؟ اینهمه راه را برای چه پیموده بود ؟ سوالی داشت که برایم سخت بود و هنوز هم که یادم می آید دلم آزرده می شود از اینکه آدم ها تا چه اندازه با هم غریبه شده اند و تنها. سوال مرد بعد از پیمودن اینهمه راه این بود:

- مگر شما مرا می شناسید؟ 

 

Human loneliness differs from one to another, some people's loneliness is glorious and some other's is inevitable. And some people are that much alone that you are afraid to get close to, because they would chain you in their lives. You may ask what loneliness has to do with leaflets ?! I will tell you. I am the one who is always against paper advertisement, because lots of paper and energy would be wasted and at the end the trees! But the man whose job is to distribute the leaflets to people in the street doesn't know about these issues he doesn't care because he should care about his family and the money he would get with this job, and I give up in this case, so whenever I face one of them I get the leaflet and appreciate them and smile, I want to let them feel useful and I know hardly people even get the paper or they do it with reluctance. Yesterday as I was walking to home with my usual high speed I saw one of them I got the paper and appreciated and left, after passing 2 traffic light I felt someone is calling me, when I turned back I saw that man, he was tired of following me that fast and wanted to ask me something, his question was so heartbreaking and I could understand how much we, human beings are alone, he said:"did you know me?" 





یادداشتهای قبلی
رها
we need trees
رادیو
مجله غواصان پارسی
وبسایت رسمی علیرضا قربانی
فیل (وبلاگ های هرمزگانی)
فیروزه جزایری دوما
مسعود منصوری
Free Hugs
کاپوچینو با طعم پاییز
کافه کافکا
موسسه ایده نو دوستدار هرمزگان
چار دیواری
اینفوگرافیک
احمد کارگران
چای دارچین
ماهی بالی
دیده بان محیط زیست ایران
افتو
وبلاگ محمد جعفر مصفا
کافه سوژه
سایت رسمی اهدای عضو در ایران
محک
برنامه جهانی غذا ( WFP)
یونسکو
کلاس زبان آنلاین
مرجع حیات وحش ایران
پایگاه خبری محیط زیست ایران
حفظ محیط زیست
سپهر فریدی
موسسه خیریه مهر گیتی
بانک اطلاعات اهداکنندگان سلولهای بنیادی ایران
لاتیدان